نمی خواهم مقاله ای بنویسم اکادمیک وعلمی، نمی خواهم مقاله ای بنویسم کلیشه ای که دران با استفاده از ایه هایی از قران کریم و احدایثی از ائمه تعریف ظلم و ظالم و مظلوم شود و در نهایت نتیجه ای همواره یکسان و خواب اورنده برای انسان های بی بصیرت باشد و ان پیروزی مظلوم بر ظالم و ایجاد جامعه ای سرشار از عدالت
نه نمی خواهم، بلکه می خواهم مقاله ای بنویسم که صدای زجه و شیون زنی باشد از عمق تاریخ، صدای هراسان و مضطرب و منتظر کودکی باشد در خرابه های شهری ویران، صدای قلم شکسته ای باشد در زیر چکمه ها، صدای فریاد جذب شده ای باشد توسط دیوار ها، صدای فریاد و ناله ی مردی باشد از عمق چاهی تاریک،صدای کو.بنده ی زنی باشد در سکوت یک شهر، صدای ارام و نگران مادری باشد در شب های طولانی.اری، مقاله ام صدای بلند دادخواهی انسان هایی است که در طول تاریخ با ان روبه رو بودیم و هستیم، صدای بلند هل من ناصر ینصرنی دادخواهانی است که تنها لبیک تعداد محدودی از انسان های هابیلی زمانه را در پی دارد.
روزی که چنین اسمی را برای مقاله ام و وب سایتم انتخاب کردم، لرزشی عمیق در وجودم افتاد، به یاد صدا های مظلوم زنی در عمق کوچه های کوفه وشام افتادم به یاد صدای مظلوم کودکی در زیز چگمه های سرباران دیوان افتادم به یاد صدا های الله اکبر مردانی در روی ریگ های داغ وبر روی سنگ فرشهای خونین و در دیواره های زندان های پولادین افتادم.انوقت به خود گفتم می توانی چنین مسولیت که این چنین زنان و مردانی بر دوش کشیده اند را بر دوش گیری و ان وقت در خود فرورفتم وبعد از مدتی به خود گفتم نمی توانی از این فریضه ی الهی بگذری، مگر نخواندی جمله ی مردی از ان مردان الهی که گفت:(ان هایی که رفتند کار حسینی کردند و ان هایی که ماندند باید کار زینبی کنند و گرنه یزیدی اند)سپس زمزمه ای در درونم به من می گفت: می شنوی؟، پاسخ دادم صدایی نمی اید!، گفت:گوش کن، هنوز صدای هل من ناصر ینصرنی حسین می اید و هنوز متنظر مردانی چون حر است.
گفت:پس منتظر چه چیزی هستی،جواب بده بگو بگوبگو لبیک را، لبیک را گفتم،لبیک گفتم تا بگویم ان ظلمی را که می بینم، تا فریاد مظلومی باشم برای باز پس گیری حقش، لبیک گفتم تابنویسم انچه را که می دانم و می بینم و ان چه را که با گوشت و پوستم احساس می کنم و پس می نویسم تا ان روز که رمقی در دستانم و فکری در ذهنم باشد، می نویسم تا ان روزی که دردی را می بینم، می نویسم تا ان روزی که حق مظلومی در بی دادگاهی ستاده شود، مادری شب های طولانی چشم به در دوزد، قلمی در زیر چکمه های ظلم شکسته شودو صدایی در گلویی خفه شود. پس بار خدایا از تو می خواهم تا رمقی در دستان، فکر پویایی در ذهنم و بصیرتی در اعماق وجودم قرار دهی.
یا علی
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
سلام رفيق
ReplyDeleteمعلومه كه تازه شروع كردي...
شما چندتا كار رو بكن
اول اينكه برو به http://www.blogger-fa.com
به بخش پوسته هاش برو
و يك قالب خوب فارسي انتخاب بكن و دانلودش كن
وقتي دانلود كردي برو به بخش مديريت بلاگ اسپاتت
برو به ويرايش
html
فايل زيپ شده ي قالب جديد رو آنزيپ كن...يه فايل ديگه بيرون مياد...اون را از توي همون
html سرور
و قالبي كه روي هاردت ريختي رو آپلود كني و ذخيره كني
----------------------------
در ضمن برو به بخش تنظيمات،تنظيمات نظرات رو پيدا كن.بعد برو "امكان نظر دادن براي ناشناس هم فعال كن"...كه كسايي كه آدرس وبلاگ ندارند هم بتونند براي وبلاگت نظر بگذارند...
در ضمن بنده شما رو لينك كردم
اگر مشكلي تو اضافه كردن ليست پيوندهاي ديگر وبلاگ نويسان و يا پروفايل و ...داشتي بنده هستم
در ضمن...تو بخش نظرات...بخش "تاييد كلمه" رو هم بردار...خيلي اذيت مي كنه
ReplyDeleteسلام
ReplyDeleteحق با شماست
باید بود و نترسید
باید بود و جنگید . باید بود و حق خود را گرفت
( جسارتا ضجه درست است )
با مطلب : " خروج ایدئولوژی از سیاست " در خدمتتان هستم .
یادگار امام با تاکید بر معرفی جامع اندیشه و سیره امام خمینی، به بیان خاطره ای از توصیه امام درباره کودتای نوژه پرداخت و گفت: چند روز بعد از کودتای نوژه، امام نامه ای به فرمانده ستاد مشترک ارتش دارند. در این نامه توصیه می کنند که به خانواده کسانی که در کودتا دستگیر شده اند، از حیث تامین معاش، مسکن و امور زندگی رسیدگی شود. سید حسن خمینی اظهار داشت: احساس می شود انگار عده ای بنا دارند که حقایق را نبینند و یا اگر می بینند به ندیدن بزنند. و اگر هم کسی به اینها تذکر بدهد مورد اتهام قرار می گیرد. وی افزود: در آن شرایط خاص انقلاب و جنگ، عده ای کودتای نظامی می کنند و سلاح به دست می گیرند تا همه بکشند، توجه امام به خانواده کودتاچیان، نکته قابل تاملی است. یادگار امام تصریح کرد: آدم متاسف می شود وقتی می بیند از بال رحمت نظام یاد نمی شود و فقط و فقط بر روی جهات خشونت آمیزی تکیه می شود که مربوط به دوره و شرایط خاصی بوده است.
ReplyDeletezatun8.persianblog.ir
ReplyDelete